نیمه اسفند
صدای پر قاصدک
چطور ميشه حساس نبود؟ چطور ميشه باور كرد؟ چطور ميشه با چشماي خودت همون روزايي كه پيش بيني ميكردي رو ببيني و غمگين نشي! تاميخوام قوي بشوم پرامو ميريزن.....اي خدا نمیدونم چرا اینروزا پای حرفای هرکی میشینی یه غم یه گرفتاری یه مشکلی داره که یجورایی اونو دلگیر و اخمو کرده ...توو محیط کار توو خیابون حتی مثل دیشب که اومدم واسه چند لحظه پنجره رو باز کنم تا هوای تازه بخورم یه دختر جوونو توو پیاده رو دیدم که با گریه بلند بلندبا گوشیش حرف میزدو یهو گفت :برو به جهنم! یکی از محبت زیاد گله میکنه یکی از ندیده شدن!کجای دنیا نقطه تعادلو میشه پیداکرد اما انصافا مچ شدن آدما باهمدیگه خیلی کم اتفاق میفته!یه همسر خوب یه دوست دوست داشتنی یه همدل و همراز میتونه یه آرامشی به زندگی آدم بده که قدرت و زیبایی و نشاط رو بیشتر میکنه! برگای چنار اینروزا به نهایت زیبایی رسیدن ولی خیلیا ندیدن صدای پرنده های کوچیک بین شاخه ها رو نمیشنون!نم علفای خیس رو نوازش نکردن...غرق شدن توو خیال و توهم زندگی! دل بستن به اون چیزایی که همه وجود و عاطفه و خواستن قلب ما هستن نهایت آرامش رو بهمراه داره...زندگی رو میشه آرومش کرد میشه حرکت ثانیه ها رو زیبا و قشنگ کرد فقط بابروز هوم احساس قلبی که خدای مهربون به همه بنده هاش هدیه کرده و خیلیا ازش غافلن... زندگی قشنگ میشه خندیدن قشنگ میشه خوابیدن قشنگ میشه ....فقط باهمین حس ناب در اين راه طولاني - که ما بي خبريم و چون باد مي گذرد بگذار خرده اختلاف هايمان با هم باقي بماند خواهش مي کنم ! مخواه که يکي شويم ، مطلقا يکي مخواه که هر چه تو دوست داري ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد مخواه که هر دو يک آواز را بپسنديم يک ساز را، يک کتاب را، يک طعم را، يک رنگ را و يک شيوه نگاه کردن را مخواه که انتخابمان يکي باشد، سليقه مان يکي و روياهامان يکي هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست و شبيه شدن دال بر کمال نيست بل دليل توقف است عزيز من دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است؛ واجب نيست که هر دو صداي کبک، درخت نارون ،حجاب برفي قله ي علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت که يا عاشق زائد است يا معشوق يکي کافيست عشق، از خودخواهي ها و خود پرستي ها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست من از عشق زميني حرف مي زنم که ارزش آن در "حضور" است نه در محو و نابود شدن يکي در ديگري عزيز من اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يکي نيست ، بگذار يکي نباشد بگذار درعين وحدت مستقل باشيم بخواه که در عين يکي بودن ، يکي نباشيم بخواه که همديگر را کامل کنيم نه ناپديد بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز که مورد اختلاف ماست بحث کنيم اما نخواهيم که بحث ، ما را به نقطه ي مطلقا واحدي برساند بحث، بايد ما را به ادراک متقابل برساند نه فناي متقابل اينجا سخن از رابطه ي عارف با خداي عارف در ميان نيست سخن از ذره ذره ي وافعيت ها و حقيقت هاي عيني و جاري زندگيست بيا بحث کنيم بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم بيا کلنجار برويم اما سرانجام نخواهيم که غلبه کنيم بيا حتي اختلافهاي اساسي و اصولي زندگي مان را ،در بسياري زمينه ها، تا آنجا که حس مي کنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي مي بخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ ،............ حفظ کنيم من و تو حق داريم در برابر هم قد علم کنيم و حق داريم بسياري ازنظرات وعقايد هم را نپذيريم بي آنکه قصد تحقيرهم را داشته باشيم عزيز من ! بيا متفاوت باشيم آی بعضی وقتا بعضیا بدجور آدمو ناراحت میکنن! آی بعضی وقتا تهران رفتنا یه دفعه ای میشه اما دلگیر! آی بعضیا هی مهربونی میکنن!هی مهربونی پرتاپ میکنن! آی بعضیا مبارک باشه آسمون چند روزه هی بغض میکنه اما از گریه خبری نیست!!!باید گریه کردنو یادش بدم...تازگیا بامزه گریه میکنم بعداز مدتی طولانی رفتم آرایشگاه از صب یه جوری ام! ای بمیری دختر امشب شب میلاد امام رضاست...چقد دلم هوای زیارتشو کرده ...هیشکی که منو نمیبره! هیشکی که منو دوست نداره!!!امشب فقط میخوام به آسمون نگاه کنم و حرف نزنم!!! واسه مهین خیلی خوشحالم...تازگیا قشنگ میخنده از ته دل میخنده ...واسه سمانه هم خوشحالم هرچند خوشحالیشو برزو نمیده! واسه لیلاهم دعا میکنم تا اونم دونفره بشه امشب مهمونی دعوتیم ...خیلیا هستن...امیدوارم این شب عیدی به همه خوش بگذره! همه چیزو سپردم به خدای بزرگ ...ایشالا از نگرانی درمیام چقد تلاش میکنی از نگرانی دربیام ...منم با چشمای خیسم ذل میزنم بهت و میگم نگران نیستم ولی می دونم میدونی که دروغ میگم اینقد از ترس عصب کشی دندون ترسیدمو و آخو اوخ کردم که وقتی دکترجان با مهربانی مشغول کار شد با لبخند گفت: دخترم نترس عصب خودش غش کرده و مرده!!!!آقا اونقدر خوشحال شدم که نگو...و درد بسیار کمی متحمل شدم کفش کتونی+ شلوار لی+مانتو کتون.....احساس خوب گرما...+ سماور و قوری واحد ....الان مامان واحد داره چایی دم میکنه و اولین چای سماوری سرکارو و مینوشیم...البته منم هل آوردم تا یه چای مشتی بشه! دیشب یه آّش جدید و خوشمزه خوردم که انصافا خیلی خوشمزه بود ....خیلی خیلی مرسی کلا بعضی چیزا خیلی میچسبه ...بعضی لحظه ها...بعضی اتفاقا...بعضی ترسیدنا ....بعضی دویدنا...بعضی پرتاب کردنا... بعضی خندیدنا دلم واسه مادرم یه ذره شده! این هفته هم نمیتونم ببینمش تا هفته بعد...خداروشکر که صدای گرمشو تقریبا هر روز میشنوم ...عاشق مادرمم ... دیشب تاخواست دلم بگیره نذاشتی!دیگه کی جرات میکنه دلمو برنجونه!!!! خوب دیگه مشغول کار شم ...بسم الله الرحمن الرحیم جمعه پاییزی خوبی بود...یه سال بود فکر میکردم دوستم از دستم دلخوره ولی اینجوری نبود و وقتی صدای گرمشو شنیدم خیلی خوشحال شدم از اینکه یه سال تو توهم بودم و دلخوری نبوده!! کلی توو کتابا قدم زدم استعلاجی من تموم شد! اومدم سرکار ...خوبم ولی از بس سرفه کردم تارای صوتیم مختل شدن! آخ داره دیر میشه ها!باید یه هدیه بخرم .هدیه تولد دارم میرم استعلاجی قبلش بگم خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه با هر username كه باشم، من را connect مي كند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمي كند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه با يك delete هر چي را بخواهم پاك مي كند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه اينهمه friend براي من add مي كند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اينهمه wallpaper كه update مي كند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه با اينكه خيلي بدم من را log off نمي كند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه همه چيز من را مي داند ولي SEND TO ALL نمي كند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه مي گذارد هر جايي كه مي خواهم Invisible بروم. خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هميشه جزء friend هام مي ماند و من را delete و ignore نمي كند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هميشه اجازه، undo كردن را به من مي دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه من را install كرده است خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هيچ وقت به من پيغام line busy نمي دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه اراده كنم، ON مي شود و من مي توانم باهاش حرف بزنم خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه دلش را مي شكنم، اما او باز من را مي بخشد و shout down ام نمي كند خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه password اش را هيچ وقت يادم نمي رود، كافيه فقط به دلم سر بزنم خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه تلفنش هميشه آنتن مي دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه شماره اش هميشه در شبكه موجود است خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هيچ وقت پيغام no response نمي دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هرگز گوشي اش را خاموش نمي كند خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هيچ وقت ويروسي نمي شود و هميشه سالم است خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هيچوقت نيازي نيست براش BUZZ بدهم خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه آهنگ حرف هاش هميشه من را آرام مي كند خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه نامه هاش چند كلمه اي بيشتر نيست، تازه spam هم تو كارش نيست خدا را دوست دارم ، بخاطر اينكه وسط حرف زدن نمي گويد، وقت ندارم، بايد بروم يا دارم با كس ديگري حرف مي زنم خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه من را براي خودم مي خواهد، نه خودش خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هميشه وقت دارد حرف هايم را بشنود خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه فقط وقت بي كاريش ياد من نمي افتد خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه مي توانم از يكي ديگر پيشش گله كنم، بگويم كه …. خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هميشه پيشم مي ماند و من را تنها نمي گذارد، دوست داشتنش ابدي است خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه مي توانم احساسم را راحت به آن بگويم، نه اصلا نيازي نيست بگويم، خودش ميتواند نگفته، حرف ام را بخواند خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه به من مي گويد دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفي نمي كند خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه تنها كسي است كه مي تواني جلوش بدون اينكه خجل بشوي گريه كني، و بگويي دلت براش تنگ شده خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه ، مي گذارد دوستش داشته باشم ، وقتي مي دانم لياقت آنرا ندارم خدا را دوست دارم به خاطر اينكه از من مي پذيرد كه بگويم : خدا را دوست دارم یه صبح قشنگ پاییزی رو شروع کردم حالم خیلی بهتره ...از اون حالت کرختی و سستی چند روز قبل خبری نیست.بازم توو قلبم مهر تضمین زده شد!خوشحالم . زندگی همینه دیگه مرتب باید روحیه رو رفرش کرد ... بروز شد. باید توو لحظه ها جاری شد.ساکن شدن یعنی مرداب شدن و مرداب یعنی مرگ آب.... دلم آروم شد لبخند به لبم جاری شد دوباره شدم پاییز قشنگه. یه صبحونه خوب خوردم سرحالم!طبق برنامه طبق هدف باید کارامو پیش ببرم. البته اگه این آدمای فضول بزارن!آدمایی که حسودن و دارن از حسادت میترکن!خدابامنه همیشه بامنه بقول خودت توکل به خودش. از امشب تمرین موسیقی شروع میشه!ورزش شرو میشه و کم خوردن که چند روزه شرو شده همچین سفت و سخت میشم که نگو و نپرس!ببینم دیگه کی جرات میکنه بیاد جلو! پ.ن: دیدی همش دو سه ساعته از حس خوب صب نگذشته ها دارم میلرزم !دندونام بهم میخوره ...من دارم سرمامیخورم ای خدااااا... ناحیه پیشانی درحال منفجر شدنه و ناحیه....درحال فوران! یه روزو قشنگ شرو کردما اگه بدونی چقد درختای چنار قشنگ شدن...آخه کجا میشه لباس به این قشنگی خرید...یه باد یواشم داره برگارو میرقصونه ...از پشت پنجره با لیوان چای داغی که توو دستمه و بخارش صورتمو نوازش میده به پاییز خیره شدم که عاشق ترین نعمت خداست ....خدارو شکر میکنم بخاطر همه مهربونیاش ...بخاطر محیط کارم ...بخاطر چشمای نازم میای بریم توو بهشت دانشگاه قدم بزنیم؟ دلم نمیخواد تنهایی برم بیا ....دستمو بگیر تا دور و برت شلوغه خوشحالی میخندی امیدواری از اینکه تنها نیستی از اینکه شاید واسه یه لحظه هم که شده یکی حرف دلتو بشنوه و جوابی واسه گفتن داشته باشه. میترسی از سرما از هوای مسموم تنهایی همه تلاشت اینه که مبادا نیفتی توو این چاه عمیق تنهایی. شب و روز من بودمو یه ماه سفالی توو دستم که همه دلمشغولیامو بهش میگفتم ....تا اینکه بهترین دوستم راهی شهر و دیار دیگه ای شد .... ماهمو سپردم به اون تا روشنی شبهای تنهایی و غربتش بشه...همه حرفام جمع شد دونه دونه ذره ذره ....باخدا حرف می زدم باخدا شب و روز حرف می زدم ... بینشون.... بی صدا ... باگریه های بی صدا تا تواین موقعیت نباشی درک لحظه های سخت واست سخته. همیشه سعی می کردم مقاوم باشم و روحیه مو قوی نگهدارم اما یوقتایی بدجور ضعیف میشدم کم میاوردم آخر ناراحتیم گریه گردن تو خلوت و تنهایی . اما اونقدر تابلو میشدم که همه میفهمیدن ناراحتم. اینقد از این حالتم بدم میاد که نگو! اونقد صبوری میکنم تا یهو سر یچی بهم میریزم و حالا کیه جلوی این سیل اشکارو بگیره! تارسید به 24 مهر روز پاییزی طلایی شب مهتابی پاییزی از همه کائنات هستی یه منشا حیات به زندگیم وارد شد یه حس تولد دوباره یه حس ناب پیداشدن یه موهبت یه رحمت یه بارون یه دریا یه آسمون قشنگی یه خنده یه رنگین کمون رنگارنگ یه مقنعه صورتی یه دختر شاد یه آهنگ صمیمی یه صدای آشنا یه آرامش ابدی یه انگیزه واسه بودن واسه حرکت واسه ادامه دادن راه پرپیچ و خم یه جوونه کوچیک صورتی رنگ یه آفتاب بی غروب.... هیچ کس و هیچ چیز این حس ناب رو بهم نشون نداده بود چه برسه به هدیه کردنش. جای اون ماه سفالی توو قلبم یه مهتاب قشنگ طلوع کرد که صدای مهربونش زندگیمو از سکوت خالی کرد. اون جوونه شکوفه زد درختی شد باشاخه های تنومند و برگهای زیبای طلایی رنگ حالا یه سال از عمرش میگذره یه سال از جون گرفتنش اما 24 مهر که رسید ترس همه وجودم رو فراگرفت ترس از دست دادن ترس فراموش شدن ترس غروب کردن اون آفتاب قشنگ ترس هجوم تنهایی ترس تنها شدن.... بزرگی خدا رو مقابل چشمام آوردی مهربانی شو امید شو
![]()
تا بخودم میام صورتم خیسه خیسه اصلا دست خودم نیست یه هو گوله گوله میرزن پایین!آخه قبلنا بغض می کردم !این شکلی میشدم![]()
![]()
رنگ و روم باز شد!خانوم آرایشگر کلی دعوام کرد که این چه وضعیه!خوب چیکار کنم وقت نمیکنم زود به زود برم!تازه تقویتی هم گذاشتم ...نزدیکه کچل بشم![]()
یا آخر انرژی میشی یا مثله مورچه مردنی!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از این اتاق به اون اتاق
ناهار یه غذای شمالی پختم...بیاد مادر زنداداشم افتادم خدابیامرزدش
سفر زیارتی پائولو رو شرو کردم ...یه حس خوب...شعله های گرم و کوچیک شومینه ...یه پنجره رو به آسمون پاییز...یه فنجون نسکافه داغ...زمزمه دعای سمات ... دعا واسه سلامتیش...دیدن طلوع ماه ....نواختن آهنگهای مورد علاقه ام ...تمرین رو شرو کردم![]()
صدام مورچه ای شده!چقد اتاقمون سرده دلم میخواد ...الان شنیدم رییسم رفته استعلاجی ولی بخدا تقصیر من نبودااااا![]()
حالاکه منتظر دونه های اناریم + بستنی +![]()
![]()
![]()
این چند روز از بس حرص خوردم چاق شدم![]()
![]()

الان مزه میده برم زیر پتو زیر پنجره زیر پرتوهای آفتاب چند ساعت بخوابم! کاش یکی پیدا بشه واسم سوپ بپزه
این عقربه های ساعتم که همش دارن با ناز تکون میخورن!دلم میخواد زودتر وقت اداری تموم شه...برم محوطه زیر آفتاب گرم شم![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |

